تبليغاتX
ورود ممنوع

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


ورود ممنوع

مغرور گفتی: بیهوده در این انتظار تلخ می سوزی...

بیهوده فانوس خیالت در ره من گر گرفته...

و من خمیازه کشیدم تا گریه ام نگیرد...

خندیدیم

 و من خوب می دانستم خنده ات مسموم است...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1385/07/26ساعت23:30توسط سمیه | |

وقتِ شکستن ِسکوت

 

لحظه خداحافظی است

 

ثانیه ها را می شمارم

 

که در زمان فراموش شوم

 

وقتی بیایی، خواهم رفت

 

                     تا اشکها

 

                      خنده هایت را به تاراج نبرد

 

باران سهم چشمان عاشق است

 

در مذهب تو ابرها باران ندارند

 

در این سکوت بی ادّعا

 

دستها یک اشتباه محض می خواهد

 

تا ورق های کاهی تقویم را

 

عقب ببرد

 

و تاریخ مبهم دیروز را

 

                    پر رنگ کند ...

+نوشته شده در یکشنبه 1385/07/16ساعت22:38توسط سمیه | |

 

 خانه دلگير است. هر روز مثل غروب جمعه دلم مي گيرد... دلم از زمانه سير شده...  هر طرف كه نگاه مي كنم.. هيچ كس نيست... گذشت... چه زود پير شديم... چه زود همديگر را گم كرديم...چقدر قسم خورديم... قول ها داديم.خنديديم... گريستيم براي هم.

اينها را هميشه مي گويم و به خودم قول مي دهم دفعه آخرم باشد ولي وقتي به دفعه آخر مي رسد خودم را به ديوانگي مي‌زنم...

من هيچ نمي فهمم،فقط تو را مي بينم و ساعت آمدنت را، چقدر بي تابم وقتي كه نيستي... و تو بيگانه اي با من، بيگانه...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/06ساعت5:34توسط سمیه | |