تبليغاتX
ورود ممنوع

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


ورود ممنوع

 

دلم گرفته از این روزها

دلم تنگ است

میان ما و رسیدن، هزار فرسنگ است!

ببار اي بارون ببار با دلم به هواي زلف يار ...
دادو بيداد از اين روز گار
ماهو دادن به شبهاي تار! اي بارون

---------------------------------------

پ.ن۱: تو این فکرم که چطور می شه اون روی آدمها رو دید. اینجوری راحت تر می شه تصمیم گرفت! او رفیق نیمه راه بود...

پ.ن۲: مرا کم دوست داشته باش. اما همیشه داشته باش! این آواز این روزهای من است...

پ.ن۳: هواشناسی اعلام کرد دمای کشور طی چند روز آینده افزایش خواهد داشت. حالا تکلیف این دل چیه که هوس یه بارون درست و حسابی کرده؟

پ.ن۴: جای این پی نوشت می خواستم به دنیا فحش بدم. دری وری بگم... به همه! شما کمکم کنید! اگه بخواین به دنیا و همه آدماش فحش بدید چی می گید؟

+نوشته شده در دوشنبه 1386/05/22ساعت12:58توسط سمیه | |

 

ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

 

بر من منگر زان که به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

 

ای رفته ز دل راست بگو بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

 

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم او مرده ومن سایه ی اویم

 

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودا زده از عشق شرر داشت

 

او در همه جا، با همه کس، در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر! به سر داشت

 

من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است

در دیده ی او آن همه گفتار نهان بود

 

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموز تر از تیرگی شامگهان بود

 

من او نیم آری لب من این لب بی رنگ

دیری است که با خنده ای از عشق تو نشکفت

 

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

 

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

 

او در تن من بود و ندانم که به ناگاه

چون دید و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مرد....؟

 

-----------------------------

پ.ن: زندگی جاریست... مثل همیشه!

 پ.ن:من برای تو می خونم هنوز از این ور دیوار... هرجای گریه که هستی خاطره هاتو نگهدار! این خیال لعنتی تا کی با منه؟ در خاطراتی که بر نام تو حک شده مومیایی ام. ای پر حسرت از عاشقانه...

 پ.ن: سعی می کنم به همه چیز با لبخند نگاه کنم... اما خجالت می کشم ...غریبه است هنوز برایم!

 

+نوشته شده در شنبه 1386/05/13ساعت13:42توسط سمیه | |

 

به جز حضور تو ...

هیچ چیز را در این جهان بیکرانه جدی نگرفته ام...

حتی عشق را!

و اعتراف به عشق های نهان...

--------------------

پ.ن: چندروزی رفتیم شمال. هوا خوب بود. دریا آرام. عصرها هم نم نمکی باران می بارید. عشق روزهای بچگی کار دستم داد آخر. این همسفر قرار است همیشگی شود. اینطور می گویند!

پ.ن:ا این پست رو دوباره نوشتم. نمی دونم چی شد که پاک شد. حالا هم هرجه فکر کردم هیچ چیز جز پی نوشت بالایی یادم نیامد!

+نوشته شده در یکشنبه 1386/05/07ساعت13:9توسط سمیه | |