تبليغاتX
ورود ممنوع

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


ورود ممنوع

 

این قرارداد تا ابد میان ما برقرار باد...

چشمهای من به جای دستهای تو

من به دست تو آب می دهم

تو...

به چشم من آبرو بده

من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم

ریشه های ما به آب به آفتاب  می رسد

ما دوباره سبز می شویم!

------------------------------

پ.ن۱: یه رنگین کمون در نظر بگیرید... حالا بگید من چه رنگی ام؟ (خود تحویل گیری رو داشتی؟!!)

پ.ن۲: خیلی بده که در مورد یکی یه جوری که دوست داری فکر کنی اما وقتی باهاش حرف می زنی می بینی یه جور دیگه از آب دراومده! همون بهتر که فقط به آدما فکر کنی نه اینکه باهاشون هم کلام بشی!

پ.ن۳: این روزها غم دارم اما وقت خوردنش را ندارم.

+نوشته شده در جمعه 1386/06/30ساعت11:41توسط سمیه | |

                                           
خواستی که با تمام حوصله
تارهای روشن و سفيد را
رشته رشته بشمری
گفتمت که دست های مهربانيت
در ابتدای راه
خسته می شوند
دفتر مرا ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهای دفتر مرا مو به مو حساب کن!

------------------------------------------

پ.ن۱: تا به رویش گرفته ام روزه ... جز به یادش نکرده ام افطار

 

پ.ن۲: نجواهایت را در گوشم زمزمه کن تا دیگران نشوند راز ما را! مرا نمانده دگر مهلت ایجاز

 

پ.ن۳: خیلی کم حرف شدم. خواهرم که در دوران عقد به سر می برد. رفته و من و آبجی کوچیکم تنها شدیم. دیگه زیاد نیست که سر به سر هم بذاریم! این روزا زیاد با خودم حرف می زنم. مامان می گه هر کی با خودش حرف بزنه دیوونه س. یعنی آره؟؟؟

 

پ.ن۴: داشتم با یکی از دوستام کل کل می کردم. کم آوردم به شدت! نیازمند کلمات و جملات کل آمیزتان هستم

 

+نوشته شده در جمعه 1386/06/23ساعت11:32توسط سمیه | |

 

متنفرم!

از اونایی که می گن «این فقط به نفع خودته!» «باور کن اینطوری بهتره... برای تو... من فقط نگران توام!» گفتن این جمله ها نهایت خودخواهی آدم رو نشون می ده. اگه دست من بود تموم این آدمای ابله رو اعدام می کردم تا بفهمند که دنیا هیچ نیازی به این جور آدمای مغرور و از خودراضی نداره!

-----------------

پ.ن۱: گاهی بهای هنگفتی را برای هیچ می پردازیم! دردم نهفته به ز طبیبان مدعی... باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

پ.ن۲:یک تشکر ویژه از تمام دوستانی که کلی کتاب بهم معرفی کردن. بازم مرسی.

پ.ن۳:سخاوتی به بی‌کرانی دریا دارم و عشقی ژرفناک و عمیق؛ هر چه تو را بیشتر دهمش بیشتر و بیشتر خواهم داشت، عشق بیکرانی برای هر دومان    ویلیام شکسپیر

پ.ن۴: چشمام قرمز شده. آب ریزش بینی دارم. سرفه می کنم گاهی هم عطسه. صدام گرفته. سرما خوردم یعنی؟

 

 

+نوشته شده در شنبه 1386/06/17ساعت11:58توسط سمیه | |

 

به اندازه زیبایی نا تمام خنده های همیشگی ات

این روزها خسته ام... خسته ی تقدیر

دلم از عالم و آدم گرفته...

دلم برای باران های پاییزی تنگ شده. برای غروب های دلگیری که دلم را به هیجان می آورد. دلم نمی خواهد چیزی را مرور کنم اما این قصه بی پایان راحتم نمی گذارد. هر روز در بعد دلتنگی ذهنم بارها و بارها تکرار می شود. لعنتی!

ساعت از ۱۲ گذشته. پنجره را باز می کنم. باد خنکی می وزد. ستاره ها مثل همیشه سرجایشان هستند. صدای کش کش دمپایی پسر همسایه توی کوچه پیچید. هر شب همین موقع ها توی کوچه پیدایش می شود با یک گوشی موبایل توی دستش یک ساعتی کوچه را بالا و پایین می رود. بیشتر از ۲۰ نشان نمی دهد. پیش خودم می گویم چه دل خوشی دارد این وقت شب که یک دفعه صدایش بالا می رود. انگار که خبر بدی بهش داده باشد! و ساعتی بعدهمان کش کش همیشگی به گوشم می رسد اما اینبار همراه با هق هقی آرام... حالا چند شب است که صدای کش کش جایش را به آوازی آشنا داده... پنجره را باز می کنم تا بهتر بشنوم... روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه.  چند ورق کاغذ و یه دونه قلم همیشه یار منه.  کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره می پرن توی کوچه. سرحال از اینکه آزاد شدن نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن.  دیگه بیداری شب عادتمه همدم سکوت و تنهایی من تیک تیک ساعتمه.  چشمونم فاصله رو از پنجره دید می زنه  دلم اسم تو رو فریاد می زنه.  درای پنجره رو تا انتها باز می کنم  تو خیالم باز تو پرواز می کنم...

-------------------------

پ.ن۱:چون سر آمد دولت شب های وصل. بگذرد ایام هجران نیز هم! مگه نه؟

پ.ن۲: تابستان امسال حسابی رفتیم مسافرت و بهمون خوش گذشت. ولی من باز حوصله م سر می ره. این روزهای آخر تابستان هوس کردم شبها بشینم و کتاب بخونم. پس دوستان عزیز یک کتاب خوب بهم معرفی کنید ممنون می شم.

پ.ن۳:دلگیری چشمانم را به روزهای خورشیدی وا می گذارم تا با هم ابرهای خاطره را کنار بزنیم...

+نوشته شده در یکشنبه 1386/06/11ساعت11:44توسط سمیه | |

 

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی

بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت

چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی

دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند

در این سرا تو بمان، ای که ماندگار تویی...

  

                                                                                                   سیمین بهبهانی

--------------------------------------------

پ.ن۱: برای زندگی کردن همین بس که نام تو را تکرار کنم و دوباره متولد شوم... این را دیروز فهمیدم! وقتی که نبودنت را آه کشیدم.

پ.ن۲: هوس دیدن یکی از دوستای قدیمی رو کردم! بشینیم با هم اندازه تمام روزایی که همو ندیدیم گپ بزنیم... اما امان از این روزگار بی مرام که آدم رو اینقدر مغرور کرده... یکی نیست به من بگه خجالت بکش بچه پررو روزگار چکار به کار تو داره... از اینجا تا گل فروشی یک ایستگاه فاصله است.

پ.ن۳: غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن! روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد...

+نوشته شده در جمعه 1386/06/02ساعت12:1توسط سمیه | |