|
این قرارداد تا ابد میان ما برقرار باد... چشمهای من به جای دستهای تو من به دست تو آب می دهم تو... به چشم من آبرو بده من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم! ------------------------------ پ.ن۱: یه رنگین کمون در نظر بگیرید... حالا بگید من چه رنگی ام؟ (خود تحویل گیری رو داشتی؟!!) پ.ن۲: خیلی بده که در مورد یکی یه جوری که دوست داری فکر کنی اما وقتی باهاش حرف می زنی می بینی یه جور دیگه از آب دراومده! همون بهتر که فقط به آدما فکر کنی نه اینکه باهاشون هم کلام بشی! پ.ن۳: این روزها غم دارم اما وقت خوردنش را ندارم.
------------------------------------------ پ.ن۱: تا به رویش گرفته ام روزه ... جز به یادش نکرده ام افطار
متنفرم! از اونایی که می گن «این فقط به نفع خودته!» «باور کن اینطوری بهتره... برای تو... من فقط نگران توام!» گفتن این جمله ها نهایت خودخواهی آدم رو نشون می ده. اگه دست من بود تموم این آدمای ابله رو اعدام می کردم تا بفهمند که دنیا هیچ نیازی به این جور آدمای مغرور و از خودراضی نداره! ----------------- پ.ن۱: گاهی بهای هنگفتی را برای هیچ می پردازیم! دردم نهفته به ز طبیبان مدعی... باشد که از خزانه غیبم دوا کنند پ.ن۲:یک تشکر ویژه از تمام دوستانی که کلی کتاب بهم معرفی کردن. بازم مرسی. پ.ن۳:سخاوتی به بیکرانی دریا دارم و عشقی ژرفناک و عمیق؛ هر چه تو را بیشتر دهمش بیشتر و بیشتر خواهم داشت، عشق بیکرانی برای هر دومان ویلیام شکسپیر پ.ن۴: چشمام قرمز شده. آب ریزش بینی دارم. سرفه می کنم گاهی هم عطسه. صدام گرفته. سرما خوردم یعنی؟
به اندازه زیبایی نا تمام خنده های همیشگی ات این روزها خسته ام... خسته ی تقدیر دلم از عالم و آدم گرفته... دلم برای باران های پاییزی تنگ شده. برای غروب های دلگیری که دلم را به هیجان می آورد. دلم نمی خواهد چیزی را مرور کنم اما این قصه بی پایان راحتم نمی گذارد. هر روز در بعد دلتنگی ذهنم بارها و بارها تکرار می شود. لعنتی! ساعت از ۱۲ گذشته. پنجره را باز می کنم. باد خنکی می وزد. ستاره ها مثل همیشه سرجایشان هستند. صدای کش کش دمپایی پسر همسایه توی کوچه پیچید. هر شب همین موقع ها توی کوچه پیدایش می شود با یک گوشی موبایل توی دستش یک ساعتی کوچه را بالا و پایین می رود. بیشتر از ۲۰ نشان نمی دهد. پیش خودم می گویم چه دل خوشی دارد این وقت شب که یک دفعه صدایش بالا می رود. انگار که خبر بدی بهش داده باشد! و ساعتی بعدهمان کش کش همیشگی به گوشم می رسد اما اینبار همراه با هق هقی آرام... حالا چند شب است که صدای کش کش جایش را به آوازی آشنا داده... پنجره را باز می کنم تا بهتر بشنوم... روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه. چند ورق کاغذ و یه دونه قلم همیشه یار منه. کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره می پرن توی کوچه. سرحال از اینکه آزاد شدن نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن. دیگه بیداری شب عادتمه همدم سکوت و تنهایی من تیک تیک ساعتمه. چشمونم فاصله رو از پنجره دید می زنه دلم اسم تو رو فریاد می زنه. درای پنجره رو تا انتها باز می کنم تو خیالم باز تو پرواز می کنم... ------------------------- پ.ن۱:چون سر آمد دولت شب های وصل. بگذرد ایام هجران نیز هم! مگه نه؟ پ.ن۲: تابستان امسال حسابی رفتیم مسافرت و بهمون خوش گذشت. ولی من باز حوصله م سر می ره. این روزهای آخر تابستان هوس کردم شبها بشینم و کتاب بخونم. پس دوستان عزیز یک کتاب خوب بهم معرفی کنید ممنون می شم. پ.ن۳:دلگیری چشمانم را به روزهای خورشیدی وا می گذارم تا با هم ابرهای خاطره را کنار بزنیم...
مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان، ای که ماندگار تویی... سیمین بهبهانی
|
About![]()
راه نمی روم که می دوم. خسته نمی شوم که این راه خاکستری هم باشد در مقصدش تو ایستاده ای! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 Links
ساز دهنی
مصطفی مستور |