|
اشتیاق سرکش دیدارت مهار ناشدنی است... دست کم کسی سرزنشم نمی کند چون شبانه به دیدارت می شتابم در کوچه خواب! ---------------- پ.ن۱: دو فنجان چای. تنها منم و از تو جای... پ.ن۲: بچه که بودم همیشه وقتی می رفتیم باغ فین کاشان عاشق این بودم که برم کنار اون حوض بزرگه که یه چاه وسطش بود و دورشم کلی سکه ریخته بود کف حوض. کوچیک و بزرگ سعی می کردن یه سکه بندازن وسط اون چاهه که آب با فشار از توش می اومد بیرون. چنان هم برای انداختن سکه نشونه می گرفتن و تمرکز می کردن که انگار می خوان بهشون جایزه بدن! راستی این همه سکه کجا می رفت؟! پ.ن۳: این عربها هم بعضی وقتها کارهایی می کنند که عقل جن به آن قد نمی دهد! آمده اند برای زنی که یک سال و نیم پیش مورد تجاوز دسته جمعی شش مرد سنی قرار گرفته حکم ۲۰۰ ضربه شلاق و شش ماه زندان صادر کرده اند! این خبر را امروز در عصر ایران خواندم. به نظر شما اگر در مملکت ما هم از این حکم ها صادر می کردند چه می شد؟!! پ.ن۴: یک نفر آمد و بر پنجره ام گل مالید... من ولی منتظر بارانم! پ.ن۵: باید کنار آتش بوی دود بگیری تا از گرمایش لذت ببری. نمی توانی هم بوی عطرت را حفظ کنی هم گرم شوی. باید زیبایی های کویر را ببینی تا سرسبزی جنگلهای شمال را بفهمی! این روزها تو را خوب می فهمم. تویی که می دانم قرار است تکه ای از خاطراتم شوی.
مثل نامه ای ولی توی هیچ پاکتی جا نمی شوی جعبه جواهری.. قفل نیستی ولی وا نمی شوی مثل میوه خواستم بچینمت میوه نیستی ستاره ای از درخت آسمان جدا نمی شوی من تلاش می کنم بگیرمت طعمه می شوم... ولی تو نهنگ می شوی مثل لقمه ای مرا تند و تیز می خوری تور می شوم... ماهی زرنگ حوض می شوی لیز می خوری! آفتاب را نمی شود توی کیسه ای جمع کرد و برد ابر را نمی توان مثل کهنه ای توی مشت خود فشرد آفتاب توی آسمان آفتاب می شود ابر هم بدون آسمان فقط چند قطره آب می شود پس تو ابر باش و آفتاب قول می دهم که آسمان شوم یک کمی ستاره روی صورتم بپاش... شکل نوری و شبیه باد توی هیچ چیز جا نمی شوی تو کنار منی ولی تو... تویی هیچ وقت ما نمی شوی! -------------------------------- پ.ن۱: همین سوسوی یک چراغ کافیست تا بدانی که خاطرات چگونه خواب را از سرم ربوده است! پ.ن۲: دو روز پشت سر هم رفتم نمایشگاه مطبوعات. چه چیزا که نشنیدم! چه کسایی که ندیدم! حالا خوبه نمایشگاه رو دائمی نکردن وگرنه ما با این خیل بی جنبه روزنامه نگار و خبرنگار چه می کردیم! پ.ن۳: یه دوست خوب به دوستای فابریکم اضافه شده. خیلی خوشحالم و خیلی هم دوسش دارم (برای مخدوش نشدن اذهان عمومی باید بگم که مونث هستن!) پ.ن۴: خانه کوچک تنهایی من قاب عکسی دارد که در آن نقش چشمان تو هست. نقش چشمان تو هر صبح به من می گوید که عشق دروغ است... دروغ
نمی فهمد... لعنتی شعور عشق من سرش نمی شود حیف... "عشق تو برای سفره ام نان نمی شود اشتباه بود شایدم هوس این حالیت نمی شود؟!!" من نخورده مست از نگاه تو هیچ چیز حالیم نمی شود هیچ چیز حالیم نمی شود نپر از وجود گیج من لعنتی انقدر هی نرو استکان چشمهای تو عرق خورم کرده است درد می کند بودنم بدون تو... این شاهزاده ای که عقل از کله خرت ربوده است پرواز حالیش نمی شود نرو پرنده ام که بی تو من این روزها زندگی سرم نمی شود... ---------------------------- پ.ن۱: این شعر رو یه جایی خوندم. الان یادم نیست... پ.ن۲: عزیز می دارمت غم. مهمان چند روزه ام. بمان تا معنا پیدا کند شادی آینده ام.
دارد دلم برای تو بی تاب می شود آرام شمع حوصله ام آب می شود... ------------------------------------ پ.ن۱: غرور تو حتی از حماقت من هم احمقانه تر است! پ.ن۲: پس این باران های عاشقانه پاییزی کی شروع می شود! این آوازهای زیر بارانی بدجوری روی دستمان مانده! کم کم دارم نگران خدا می شوم. پ.ن۳: مهرت را بر حریر دلم سنجاق زده ام... جنس اش خوب است باز نمی شود.
|
About![]()
راه نمی روم که می دوم. خسته نمی شوم که این راه خاکستری هم باشد در مقصدش تو ایستاده ای! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 Links
ساز دهنی
مصطفی مستور |