تبليغاتX
ورود ممنوع

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


ورود ممنوع

 

اشتیاق سرکش دیدارت

مهار ناشدنی است...

دست کم کسی سرزنشم نمی کند

چون شبانه به دیدارت می شتابم

در کوچه خواب!

----------------

پ.ن۱: دو فنجان چای. تنها منم و از تو جای...

پ.ن۲: بچه که بودم همیشه وقتی می رفتیم باغ فین کاشان عاشق این بودم که برم کنار اون حوض بزرگه که یه چاه وسطش بود و دورشم کلی سکه ریخته بود کف حوض. کوچیک و بزرگ سعی می کردن یه سکه بندازن وسط اون چاهه که آب با فشار از توش می اومد بیرون. چنان هم برای انداختن سکه نشونه می گرفتن و تمرکز می کردن که انگار می خوان بهشون جایزه بدن! راستی این همه سکه کجا می رفت؟!

پ.ن۳: این عربها هم بعضی وقتها کارهایی می کنند که عقل جن به آن قد نمی دهد! آمده اند برای زنی که یک سال و نیم پیش مورد تجاوز دسته جمعی شش مرد سنی قرار گرفته حکم ۲۰۰ ضربه شلاق و شش ماه زندان صادر کرده اند! این خبر را امروز در عصر ایران خواندم. به نظر شما اگر در مملکت ما هم از این حکم ها صادر می کردند چه می شد؟!!

پ.ن۴: یک نفر آمد و بر پنجره ام گل مالید... من ولی منتظر بارانم!

پ.ن۵: باید کنار آتش بوی دود بگیری تا از گرمایش لذت ببری. نمی توانی هم بوی عطرت را حفظ کنی هم گرم شوی. باید زیبایی های کویر را ببینی تا سرسبزی جنگلهای شمال را بفهمی! این روزها تو را خوب می فهمم. تویی که می دانم قرار است تکه ای از خاطراتم شوی.

+نوشته شده در شنبه 1386/08/26ساعت16:35توسط سمیه | |

 

مثل نامه ای

ولی

توی هیچ پاکتی جا نمی شوی

جعبه جواهری.. قفل نیستی

ولی وا نمی شوی

مثل میوه خواستم بچینمت

میوه نیستی ستاره ای

از درخت آسمان جدا نمی شوی

من تلاش می کنم بگیرمت

طعمه می شوم... ولی تو نهنگ می شوی

مثل لقمه ای مرا تند و تیز می خوری

تور می شوم... ماهی زرنگ حوض می شوی

لیز می خوری!

آفتاب را نمی شود توی کیسه ای جمع کرد و برد

ابر را نمی توان مثل کهنه ای توی مشت خود فشرد

آفتاب توی آسمان آفتاب می شود

ابر هم بدون آسمان فقط چند قطره آب می شود

پس تو ابر باش و آفتاب

قول می دهم که آسمان شوم

یک کمی ستاره روی صورتم بپاش...

شکل نوری و شبیه باد

توی هیچ چیز جا نمی شوی

تو کنار منی

ولی

تو... تویی

هیچ وقت ما نمی شوی!

--------------------------------

پ.ن۱: همین سوسوی یک چراغ کافیست تا بدانی که خاطرات چگونه خواب را از سرم ربوده است!

پ.ن۲: دو روز پشت سر هم رفتم نمایشگاه مطبوعات. چه چیزا که نشنیدم! چه کسایی که ندیدم! حالا خوبه نمایشگاه رو دائمی نکردن وگرنه ما با این خیل بی جنبه روزنامه نگار و خبرنگار چه می کردیم! 

پ.ن۳: یه دوست خوب به دوستای فابریکم اضافه شده. خیلی خوشحالم و خیلی هم دوسش دارم (برای مخدوش نشدن اذهان عمومی باید بگم که مونث هستن!)

پ.ن۴: خانه کوچک تنهایی من قاب عکسی دارد که در آن نقش چشمان تو هست. نقش چشمان تو هر صبح به من می گوید که عشق دروغ است... دروغ

+نوشته شده در شنبه 1386/08/19ساعت0:35توسط سمیه | |

 

نمی فهمد...

لعنتی شعور عشق من سرش نمی شود

حیف...

"عشق تو برای سفره ام نان نمی شود

اشتباه بود

شایدم هوس

این حالیت نمی شود؟!!"

من نخورده مست از نگاه تو

هیچ چیز حالیم نمی شود

هیچ چیز حالیم نمی شود

نپر از وجود گیج من لعنتی

انقدر هی نرو

استکان چشمهای تو عرق خورم کرده است

درد می کند بودنم بدون تو...

این شاهزاده ای که عقل از کله خرت ربوده است

پرواز حالیش نمی شود

نرو پرنده ام که بی تو من

این روزها

زندگی سرم نمی شود...

----------------------------

پ.ن۱: این شعر رو یه جایی خوندم. الان یادم نیست...

پ.ن۲: عزیز می دارمت غم. مهمان چند روزه ام. بمان تا معنا پیدا کند شادی آینده ام.

+نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/09ساعت15:53توسط سمیه | |

 

دارد دلم برای تو

بی تاب می شود

آرام

شمع حوصله ام

آب می شود...

------------------------------------

پ.ن۱: غرور تو حتی از حماقت من هم احمقانه تر است!

پ.ن۲: پس این باران های عاشقانه پاییزی کی شروع می شود! این آوازهای زیر بارانی بدجوری روی دستمان مانده! کم کم دارم نگران خدا می شوم.

پ.ن۳: مهرت را بر حریر دلم سنجاق زده ام... جنس اش خوب است باز نمی شود.

+نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/02ساعت14:23توسط سمیه | |