|
من با تکه ای از آسمان در چشمان تو زنده ام و قرص ماه اش که این روزها سیاه تر از شب های من است. آسمان من با تو تمام خالی جهان را پر کرده است و دیگر جایی برای هیچ درخت و دریا و پرنده ای نمانده. قهوه پشت قهوه و فنجان هایی که در فالشان می توان دربدری این عشق را حتی اگر سواد هم نداشته باشی بخوانی... ----------------------------- پ.ن۱: آری زندگی همین است. حکایت نامهربانی ها را با باد بگویی بهتر است. شاید که روزی از کوی یار بگذرد و در گوش او زمزمه کند قصه ای را که برایش آشناست. پ.ن۲: با آمدنت فریبم دادی یا با رفتنت؟ ای باران... بیا و ببار و کمی تازه کن مرا... بغضی در گلوست. پ.ن۳: این روزها به کتاب. شعر. دانشگاه. باران. غم. شادی. سفر و تویی که نمی شناسمت دچارم! پ.ن۴: بدل احمدی نژاد! پ.ن۵: یه جایی خوندم .... آدمای احساساتی رو باید کشت. آنها به درد لای جرز هم نمی خورند. یا از خوشحالی در ارتفاع صد هزار پایی بال بال می زنند یا از افسردگی خودشان را شش هزار فرسنگ زیر سطح زمین دفن می کنند. آدمهای احساساتی در طول سه دهه اول زندگی شان در مجموع سه دقیقه در واقعیت و روی سطح زمین هستند و بقیه پانزده میلیون و هفتصد و شصت و هفت هزار و نهصد و نود و هفت دقیقه آن را در هپروت به سر می برند. آدمهای احساساتی بی هدف ترین بی مصرف ترین و غیرقابل اعتماد ترین محصولات آفرینش هستند. آدمهای احساساتی تنها کسانی هستند که معنی واقعی زندگی را می فهمند. آدمهای احساساتی هزار هزار بار عاشق می شوند و هر بار مطمئنند که اين بار با تمام دفعات قبل فرق می کند. هر روز به مدت يک تا چند ساعت احساس می کنند خوشبخت ترين آدم روی زمين هستند و آگاهی از اينکه بقيهء روز را در افسردگی مطلق به سر می برند باعث می شود تک تک لحظات شيرين زندگی را با نهايت وجود تجربه کنند و از آن لذت ببرند. آنها می توانند در يک لحظه تمام دنيا را فراموش کنند و از پيامدهای هيچ تصميمی نترسند. هيچ روزی در زندگی آدمهای احساساتی مثل روزهای ديگر نيست. هر روز هزار دليل جديد هست برای اميد و عشق به زيستن و هزارو يک درد جديد برای آرزوی مرگ و زجر کشيدن. آدمهای احساساتی بزرگترين دروغهای تاريخ بشريت را به ثبت رسانده اند. آنها هر قولی که داده اند را هزار بار شکسته اند و هر اشتباهی را صدهزار بار تکرار کرده اند. آنها اصلا هيچ درکی از معنی هرگز و هميشه و ممنوع و درست و غلط ندارند. آدمهای احساساتی زندگی اطرافيانشان را به گند می کشند و تنها کاری که در قبال گناهان فجيعشان انجام می دهند اين است که برای مدت کوتاهی شديدتر و عميقتر افسرده می شوند.آدمهای احساستی در هر لحظه از زمان تمام افکارخصوصی و احساسات واقعيشان را به تمامی جهانيان اعلام می کنند. آنها تنها کسانی هستند که «دوستت دارم» را با تمام وجودشان احساس می کنند و برای فرياد زدنش از هيچ کس و هيچ چيز نمی ترسند. آدمهای احساساتی واقعا همانقدر که می گويند سبک هستند، آنها واقعا روی ابرها راه می روند، درست مثل روزهايی که می خواهند بميرند، آنها وزن بدبختی را روی تک تک سلولهای پوستشان لمس می کنند. آدمهای احساساتی هرگز و هيچ وقت و به هيچ دليلی در لحظه دروغ نمی گويند و تمام حرفهای اطرافيانشان را نيز در همان لحظه از صميم قلب می پذيرند.تکرار می کنم: آدمهای احساساتی را بايد کُشت.آدمهای احساساتی نهايت زندگانی هستند. من آدم احساساتی هستم. کسی هست مرا بکشد ؟ شما چطور ؟ احساساتی هستین؟
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند... ---------------------------------- پ.ن۱: خیلی اتفاقی به ماموریتی رفتم که فکرش رو نمی کردم. خیلی به سفر احتیاج داشتم. آب و هوای کیش این روزها معرکه است. خوشبختانه همسفران خوبی هم داشتم. یکی از دستاوردهای تفریحی این سفر ۵ روزه یاد گرفتن بیلیارد بود و از همه مهمتر اینکه با حرفه ای ترین بیلیاردباز جمع مون بازی کردم و بازی رو بردم! پ.ن۲: هیچگاه شاعر خوبی نخواهم شد برای مهربانی ات... که قافیه ها واژه ها را و غزل ها تو را درک نخواهند کرد. پ.ن۳: در این خیابان ها نمی گنجیم. نه حجم ما زیاد است نه خیابان کوچک. تنها راه ماست که جداست.
نمی خواهم داشته باشمت... نترس!
فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن تا ببینمت! دلم برای راه رفتنت تنگ شده است. -------------------------------------- پ.ن۱: انگشتانم در حسرت دستان تو شاخه های خشک پاییزی و تنم کویری تشنه در آرزوی باران نفست. چه سنگین گذشت شب بارانی ام. آن زمان که بی صدا در خوابم می باریدی. پ.ن۲: نمی شود که تو باشی من عاشق تو نباشم. نمی شود که تو باشی درست همینطور که هستی و من هزار بار خوبتر از این باشم... و باز هزار بار عاشق تو نباشم! پ.ن۳: شدیدا از آدمهایی که بدون هیچ دلیلی و فقط به خاطر اینکه یه مدتی به یکی گیر ندادن در مورد آدم قضاوت می کنن بدم می آد. پ.ن۴: چیزی شبیه به معجزه ای... باور کن!
|
About![]()
راه نمی روم که می دوم. خسته نمی شوم که این راه خاکستری هم باشد در مقصدش تو ایستاده ای! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 Links
ساز دهنی
مصطفی مستور |