|
هیچ کس نمی تواند پی ببرد. هیچ کس باور نخواهد کرد به کسی که دستش از همه جا کوتاه بشود می گویند: برو سرت را بگذار و بمیر. اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد. وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم می کند. مرگی که نمی آید و نمی خواهد بیاید...! همه از مرگ می ترسند من از زندگی سمج خودم! صادق هدایت --------------------------------------------------------- پ.ن۱: دلم عاشقی می خواهد... کم کم اما طولانی. چطور می توانم از عشق بگویم وقتی دلتنگی مثل خوره افتاده به جانم... چطور هر روز دوست داشتن را فریاد بزنم وقتی تنهایی لبخند مسمومش را نشانم می دهد! پ.ن۲: بیم دارم که بخوابم، چون آن زمان نیمی از این عمر کوتاه با ندیدنت تباه میشود. پ.ن۳: مادرم را این روزها بیشتر از همیشه دوست دارم.
دلم می خواست جادوت کنم... سنگ شوی و بعد بنشینم به تماشات از نداشتنت می ترسیدم از تباهی خودم نفرین بر این واژه ها چه زود خوابم تعبیر شد خدا!!!! احساس بی در و پیکرت عجیب در خاطرم جا خوش کرده بود. حالا که نیستی خیال خودکشی ندارم... غصه هم نمی خورم. قول! اما اگر دلم گرفت چی؟ اجازه می دهی از دلتنگی ات بمیرم؟ --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن۱: دوستم گفت از این پست ها نذاری یک وقت دختر! اما دست خودم نیست. پ.ن۲: مطمئنم که دیگر هیچ چیز خوشحالم نمی کند.خرابم این روزها! می خواهم خاکت کنم. پ.ن۳: خسته ام از این همه خواستن و نداشتنت... برو. تو سهم دیگران شو! خیالت تخت. ما زنده ایم. پ.ن۴: امروز توی این فکر بودم که خدا فقط وعده می دهد! کفر می گویم نه؟ بگذار بگویم که خدا میان این همه بنده چشمهایش نمی بیند مرا.
دیشب آنقدر از تو با آسمان گفتم که امروز صبح به حرف آمد! برف اریب می بارید بر من مثل نگاه تو... لا به لای نفسهات گمشده بودم و تو آه دود می کردی برایم می خواهم فقط لبخند بزنی و در جهان کوچکم خدایی کنی همین! ---------- پ.ن۱: نمیدانم تا کی دوستم داری هرجا که باشد... باشد. هرجا تمام شد اسمش را میگذارم آخر خط من. باشد؟ پ.ن۲: حالم خوب است.
عاشقت باشم می میرم یا عاشقت نباشم؟ نمی دانم کجا می بری مرا همراهت می آیم تا آخر راه و هیچ نمی پرسم از تو ... هرگز عاشقم باشی می میرم یا عاشقم نباشی؟ عباس معروفی ------------------------------------------------ پ.ن۱: دخترای فامیل مون پشت سر هم دارن می رن خونه بخت. توی مدت شش ماه هفت هشت نفرشون نشستن پای سفره عقد و این خیلی نگران کننده س! پ.ن۲: گناه از من بود. میدانم، اگر بودی باز هم سرم را بر شانه ات میگذاشتی، تا برای لحظه ای فراموش کنم که دیوار فاصله است... پ.ن۳: پنج شنبه روز غمگینی بود برایم. تمام تلاشم را کردم تا یک نفر که دور شده بود به یک نفر دیگر که دلش از دوری او داشت می ترکید... برسد. غمگین بودم آن روز... خیلی غمگین! پ.ن۴: استاد...
به دعوت زبل خان اعتراف می کنم:
- دختر شر، مهربون و دوست داشتنی هستم. هزار و صد دفعه چوب همین مهربون بودنم رو خوردم اما آدم نشدم. متاسفانه احساساتی ام که چوب اینم زیاد خوردم. - از بچگی عاشق این بودم که تو سینما یه کاره ای بشم، مثلا کارگردان. یه روز که این آرزومو با بابام در میون گذاشتم چنان اخمی کرد که کلا بی خیال سینما شدم. - بعد از شکستن غرور کودکی از سوی پدرم به خاطر شرایط زمانی و مکانی به صورت یک طرفه عاشق مهدوی کیا شدم و تمام آرزوهایم اعم از روحی و ... در اون خلاصه می شد. - دوچرخه دوست داشتم اما نداشتم. یه روز دوچرخه دختر همسایه مون که روزی صد بار پزش رو بهم می داد برداشتم و بردم دو تا کوچه بالاتر ول کردم. دزدیدنش. صدام هم تا امروز در نیومده بود. - دوران دبستان و راهنمایی در اس کلی محض به سر می بردم و به همین جهت شاگرد ممتاز بودم. - دوران دبیرستان میز آخر می نشستم و با همدستی بغل دستی کاریکاتور معلما رو می کشیدم. دست آخر لو می رفتم و یک روز در میون از کلاس اخراج می شدم. اما به خاطر اینکه کسی جز من سر صف قرآن نمی خوند سه سوت از سوی ناظم بخشیده می شدم. - به خاطر شغل ام (خبرنگار) یک روز به دبیرستان پسرانه ای رفتم که بین 50 نفر از دانش آموزانش دعوا شده بود. اما مدیر جلو همه واکمن مو گرفت و همه پسرا هم زارت زدن زیر خنده. ضایع شدم. با اینکه واکمنمو گرفتم اما چرخای ماشین مدیر رو پنجر کردم. - گرفتن لقب خاله ریزه و مِمُل در مدرسه فوق. - موتورسواری بلدم. به پولسار، هوندا و تریل افتخار دادم و سوارشون شدم. با این حال گواهینامه پایه دو ندارم. - تعداد دوستانم از انگشتان یک دست بیشتر نیست. تازگی ها هم بادی گارد یکی شون شدم؛ یک نوع غیرت فمینیستی. - تبحر خاصی در مالیدن پوز زیرآب زن ها به آسفالت دارم. عمرا آشپزی بلد نیستم و عرضه کدبانو شدن ندارم. به همین خاطر مادرم خمره بزرگی برای ترشی انداختنم آماده کرده. - معین و سیاوش قمیشی زیاد گوش می کنم. تازگی ها شجریان هم به لیست علاقمندی هام اضافه شده. - عاشق بلوتوث بازی تو مترو ام. - ویلون زدن دوست دارم. سه ماهی زدم اما ولش کردم. برای حفظ کردن کلاس هر کی ازم می پرسه می گم هنوزم می زنم. - زیاد کل می ندازم. در آخرین و ریسک پذیرترین کل کل ام، توی بازار شهرری با یه دختر دعوا راه انداختم و خوابوندم زیر گوشش. - احمقانه ترین کارم تو چند ماه اخیر رفتن تو حوزه حوادث بود. چون کل یوم اعصابم خط خطی شد و بدبینم کرد اساسی. - تازگی ها هر کی بهم می رسه می گه: تو دیوونه ای! شک نکن. خودم هنوز سر در نیوردم چرا! - مسلط به حکم در بازی پاسور هستم. یه قل دو قل و تیله هم می زنیم. - به دلیل کمبود محبت شدید هفته ای یک بار برای خودم یک شاخه رز قرمز می گیرم و خیلی رمانتیک به خودم تقدیم می کنم. - قابلیت کل انداختن با مذکر و مونث در حرکات موزون باباکرم را دارم. - بیننده ثابت برنامه «فیتیله جمعه تعطیله» می باشم. مخصوصا قسمت دست و هوراااا! بیشتر از اینها یادم نمی آد. اگه سئوالی داشتین بپرسین تا جایی که اسلام به خطر نیفته جوابتون می دم. من هم دوستانم خاتون . مهدی محمدی .deserter و الهام رو به این بازی دعوت می کنم.
|
About![]()
راه نمی روم که می دوم. خسته نمی شوم که این راه خاکستری هم باشد در مقصدش تو ایستاده ای! Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 Links
ساز دهنی
مصطفی مستور |